#آنالی
#آنالی_پارت_106
خندیدمو گفتم: اووو.. چه خبره؟ فوقش اینه نمیریم کلاسو.
نگین: چند جلسه میخوای نری یه حدی داره غیبت، میوفتیا!
با زور نگین بیدار شدم و رفتم دست و صورتمو شستم و مسواکمو زدم. وارد اتاق شدمو به نگین گفتم:
تشریفتو ببر بیرون میخوام لباس عوض کنم.
نگین چندشی بارم کردو از اتاق خارج شد، بارونی سرمه ای و شلوار لوله تفنگی مشکی پوشیدم. مقنعه مشکی رنگمو سرم کردم و یک رژ کمرنگ قهوه ای با یه خط چشم نازک کشیدم و کوله مشکی رنگمو هم برداشتم و رفتم بیرون که نگین گفت:
بابا خوشتیپ... بابا باکلاس..
خفه شویی مهمونش کردم و رفتیم دم در و به نگین گفتم:
بیا دیگه، خبر خوشبختیتو بدن عزیزم!
شروع کردم به پوشیدن بوت های سرمه ایم، نگین هم کفشاشو پوشید و گفت:
بریم.
شروع کردم به غر زدنو گفتم:
واسه چی مثلا اومدی اینجا؟ اومدی چیکار کنی؟ مثلا قراره با تاکسی بریما.
نگین: تاکسی کدومه عزیزم؟
_پس چی میخوای مارو با خر کیا ببری؟
نگین: بی تربیت بی فرهنگ بی جنبه! ماشین خریدم.
خندیدمو گفتم: نه بابا، یهویی؟ پیکان خریدی یا لامبورگینی؟
نگین قیافشو مچاله کرد و گفت:
۲۰۶ خریدم مسخره.. شیش ماه پیش ثبت نام کرده بودم. میخواستم سوپرایز بشی عوضی!
_ واقعا؟
نگین: اره.
_خب کو؟
نگین: بیرون.
در پارکینگ رو باز کردم و به ۲۰۶ خوشگل سفید دم در نگاه کردم و رو به نگین گفتم:
افرین، پیشرفت کردی!
نگین خندیدو سوار ماشین شدیم، ماشین بوی نو بودن رو میداد و در واقع بوی بدی بود. رو به نگین گفتم:
یه اهنگ بزن.
نگین سری تکون دادو گفت:
romangram.com | @romangraam