#آن_نیمه_دیگر_پارت_315

چي رو بيشتر نشون مي دادم؟

نگاهي بهش کردم و گفتم:

سن!

اخم کرد و چيزي نگفت. تو دلم گفتم:

يعني اگه گند زده باشم خودمو قبل از رسيدن پيش عباسيان دار مي زنم...

تينا يه کم من من کرد و گفت:

راستش... ما يه خورده تو خونمه مون مسائل امنيتي داريم... دوربين مداربسته... نگهبان...

با تعجب نگاهش کردم... يه تعجب واقعي... گفتم:

اون وقت چرا؟

تينا گفت:

مگه دوربين مداربسته چيز عجيبيه؟

ژست خاصي به خودش گرفت و گفت:

الان ديگه هر خونه ي بزرگ و درست و حسابي براي خودش دوربين داره...

گفتم:

نگهبان چي؟

دوباره همون حالت فخرفروشانه رو به خودش گرفت و گفت:

فکر کن يه خورده پولداريم و بايد مواظب مال و اموالمون باشيم...

اشاره اي به ماشينم کردم و گفتم:

ببخشيد که ما گدا گشنه ايم!

خنديد و گفت:

پس اگه نيستيد اين چيزها رو مي دونيد ديگه!

لبخندي زدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com