#آن_نیمه_دیگر_پارت_261

مسئوليت همه اينجا تعريف شده ست... کاوه! همون دله دزدي که بود باقي مي مونه... رويا! به کارهاي کامپيوتريش ادامه مي ده... رادمان رو هم همه مي دونند به خاطر خوشگليش اينجاست...

رو کرد به من و گفت:

تو هم توي پست راننده باقي مي موني...

نمي دونستم بايد نفس راحتي بکشم يا نه. بارمان به سمت دانيال چرخيد و گفت:

از ديشب تا حالا دارم به اين موضوع فکر مي کنم که تو چه استعداد خاصي داري... متاسفانه به هيچ نتيجه اي نرسيدم... براي همين فعلا کارهاي آشپزي رو انجام بده تا کشف استعداد بشي.

دانيال فقط سکوت کرد... ولي حالت مرموز چهره ش و خونسردي اغراق آميزش منو مي ترسوند.

بارمان با سر به رادمان اشاره کرد و گفت:

مي ريم سراغ کامپيوتر رويا! بجنب که تينا خانوم منتظره.

دوتايي از پله ها بالا رفتند. من و رويا هم از پله ها بالا رفتيم. حضور دانيال باعث شده بود دلهره و اضطراب شديدي پيدا کنم. با اين حال سعي مي کردم دلم رو به حضور بارمان خوش کنم.

رويا به سمت اتاق بارمان رفت. منم دم اتاق خودمون ايستادم و به صفحه ي کامپيوتر زل زدم. بارمان داشت مي گفت:

حواست باشه... همين الان مانيتورو چک مي کنند. به سرت نزنه که کاري کني ها!

رادمان گفت:

خب بابا! بالا سرم وايستادي ديگه! چي کار کنم؟ من اصلا اين دختره رو نمي شناسم.

بارمان خنديد و گفت:

عيب نداره... استاد همين جا وايستاده.

احساس کردم حوصله ي دنبال کردن ماجراي چت کردن تينا و رادمان رو ندارم. به سمت اتاق بارمان رفتم. همين که سرم و بلند کردم رويا رو ديدم و جا خوردم.

هدبندش رو دراورده بود و داشت با شونه موهاي بلند و مواجش رو شونه مي کرد. موهاش خيلي بلند بود... و خيلي کم پشت... پايين موهايش به رنگ طلايي و جلوي موهاش مشکي بود... درست مثل کسي که سال ها بود موهايش رو رنگ نکرده بود... به رنگ طلايي کدر موهايش نگاه کردم... از همون طيف رنگي بود که عمدتا خانوم هايي که ازدواج مي کردند انتخابش مي کردند...

نمي دونم چرا اين بعد از زندگي رويا توي ذهنم نمي گنجيد... روياي چند سال پيش... بيشتر از پنج يا شش سال پيش موهاي کوتاه طلايي داشت... چرا من اين رويا رو نمي فهميدم؟

به سمتمچرخيد. با ديدن من جا خورد. شونه رو کناري گذاشت و سريع موهاش و با چند تا کش و يه تل جمع و جور کرد. لبخند زدم و گفتم:

من که نامحرم نيستم.

هدبندش رو روي سرش گذاشت و کلاه تي شرت آستين بلندش رو روي سرش کشيد. گفتم:

برات مهمه... نه؟ حجاب رو مي گم!

romangram.com | @romangram_com