#آلاگل_پارت_424
توجام نشستم و گله مانند گفتم
_مهراد...!!!ولي ما امشي پرواز داريم.قول دادي امروز نري بيرون و توکارا کمکم کني!
قلبم محکم ميزد...کاش نره...
پيشونيمو بوسيد و گفت
_خانومم نگران نباش.زودميام ..باشه؟؟
_باشــــه..پس برو ...
_پس بوسم کووو؟؟
بوسيدمش و با خداحافظي ازم جدا شد و رفت ...
اينم از اين ..ديگه کاري نمونده انجام بدم.وسايلمو مرتب کردم ..
سه ساعته مهراد رفته.انقدر درگير کارام بودم که وقت نکردم بهش زنگ بزنم...
خسته ولو شدم رو تخت و به سپيدار گفتم
_ميشه تلفن رو بدي؟!
romangram.com | @romangram_com