#آلاگل_پارت_422


_توام خوابت نبرد کوچووولو؟؟؟

سرمو به معني نه ،تکون دادم.دستمو گرفت و تا تختش برد ..خوابيد و به کنار خودش اشاره کرد..

_مطمئنم اينجا خوابت ميبره!

دلم حق داشت آغوششو بخواد...آروم خوابيدم و تو آغوش امنش پنهان شدم.

سرم رو بازوش بود و اون صورتمو نوازش ميکرد..با زمزمه هاي عاشقونه اش ،با دوستتدارم گفتناش آرامش ميگرفتم ...

_مهراد ؟؟ _جان دلم؟!

_تا ابد همينجا ميمونيم؟!توهمين خونه؟؟!!!!

_معلومه که نه عشقم...يکم بايد صبرکني تو کارام به مشکل برخوردم اما قول ميدم خيلي سريع کارامو انجام بدم و يه جشن بزرگ واست بگيرم..بعدهم يه خونه بزرگ و خوشگل واسه خانوم خوشگلممم ميگيرم و ميبرمت اونجا!!!يه زندگي عالي و دوتايي ...!بعدش سه تايي و بعدددش چهارتايي..!!!

هردو خنديديم ..

_حالا کو تا بچه هامووون؟!

دستي به موهام کشيد و با نگاه خاصش گفت

_کاش بدوني چقدر دوستتدارم...


romangram.com | @romangram_com