#آلاگل_پارت_413
_آلا...
با شنيدن صداش ..با ترس برگشتم به سمتش...
اومد نزديکتر ...نزديک و نزديکتر ...
چند ميلي باهم فاصله داشتيم ...
_گريه ميکني؟؟
جرات پيداکردم و زل زدم تو چشماش ...
لبخندتلخي زدم و گفتم
_نه ..بارون مياد ميبيني که؟!
_بارون رو فاکتور بگيرم غم چشماتو چيکار کنم؟!
لبمو به دندون گرفتم و نگاهمو از چشماش گرفتم ...
با دست چونمو گرفت و سرمو آورد بالا..
با يه لحني که بدجور دلمو ميلرزوند گفت
_نگاهم کن ببينم ...
romangram.com | @romangram_com