#آلاگل_پارت_394


با سر و صداهاي چند نفر ديگه برگشتم به سمتشون...

_چيشد فرشاد؟؟

يه چيزي به پرستار گفت و اومد کنارم...

_شوک عصبي بهش وارد شده!سرم زدم گفتم چندتا آرامبخش هم تزريق کنن واسش...سابقه معده درد هم داشته؟؟؟

_يعني چي شوک عصبي بهش وارد شده؟؟؟!! ...

به بيرون از اتاق هدايتم کرد و گفت

_مشکلي پيش اومده بوده؟؟؟!!حتما يه چيز مهمي بوده که به اين حال افتاده...فردا صبح آندوسکوپي واسش انجام ميدم...!

با صداي تحليل رفته گفتم

_خب..الان ..حالش چطوره؟!

فرشاد_نگران نباش...يه شوک عصبي..ضربان قلبش يکم اومده بود پايين که احتمال ميدم ارثي باشه...مطمئن باش با اين سرم و آمپول هايي که تزريق کردن، رد ميکنه...

با تعجب زل زدم به فرشاد...يعني چي؟؟مگه چقدر توان داره ..؟؟چقدر درد ريخته تو خودش که الان ..اينجور شده؟!!؟

انگار يه قفل زدن به دهنم...


romangram.com | @romangram_com