#آلاگل_پارت_359


تکيه داد و دست به سينه گفت

_لباست به انتخاب من باشه...!

لبخند حرصي زدم و گفتم

_هه هه هه بامزه بود...من ميرمحاضربشم.توام بلندشو وقت نداريم...

خواستم برم که گفت

_اصلا هم شوخي نبود!يا به انتخاب من...يا اصلا عروسي هم نميريم...!!!

با چشماي گرد شده برگشتم به سمتش و گفتم

_يعني چـــــي؟؟؟؟؟؟؟لباس واسه منه به انتخاب تو باشه؟!!؟!

_ديگه تکرار نميکنم...دوتاراه داري!سريع انتخاب کن..!

پاکوبيدم زمين و گفتم

_جَـــهــــنَّــــمُ ضــــــــرر! باشه قبول به انتخاب تو....

به سمت پله ها رفتم که صداي خندشو شنيدم....!عصبي بودم ولي با شنيدن خندش لبخند اومد رو لبهام...چرا؟؟؟نميدونم!


romangram.com | @romangram_com