#آلاگل_پارت_348

_آهــــااان استاد فتحي رو ميگي؟؟آره منم يه بار ديدمش اتفاقا ...موقعي که داشتيم سه تايي ميرقصيديم حواسش به ما بود...!!

_چـــي؟؟؟پس چرا بهم نگفتي؟؟!!

_يادم رفت کلا...حالا چيشده مگه؟

يارو پرو پرو من و حرکاتمو زير نظر داره...تا حياط رفتم دنبالش بهش ميگم چيکارم داري ميگه توکار داري که تا اينجا دنبال من اومدي!!!!

سابين با ابروهاي بالارفته گفت

_جدا؟؟عجباااا...خوووب؟؟!!

_هيچي..پرو زل زده توچشمام ميگه اشتباه ميکني!!منم حرصمو سرش خالي کردم گفتم که تو يوني چجوري حواسش به ماهستش که فکر نکنه من نفهمم...

سپيدار خنديد و گفت

_الهي عزيزممم ..حرص نحور.اصلا اين فتحي مهم نيست...چراخودتو الکي ناراحت ميکني؟

سابين_راست ميگه ..حيف که فعلا کارمون گيره اين استاده وگرنه حالشو جا مياوردم!

_آخه خيلي مشکوکه...اصلا به اون چه من چيکارميکنم!؟..بيخيال شماهارو هم الکي درگير کردم.

سابين_اين چه حرفيه ..بلندشين بريم سرميز شام.

_من ميل ندارم.ميخوام برم ..خونه.

romangram.com | @romangram_com