#آلاگل_پارت_347


اخم کرد و با حرص گفت

_لازم نميدونم...!!

بيخيال شدم بعدا ميفهمم ..

_باشــــه..شب خوش اســتــــاد فــتحــــي !

رفتم داخل ...ديگه حتي برنگشتم پشت سرمو نگاه کنم!کنار سپيدار و سابين نشستم.سپيدار که قيافهء پکرم رو ديد،بانگراني گفت

_آلاگل ؟چيشده؟؟يه دفعه کجا رفتي؟!

_هيچي..چيزمهمي نيست!

سابين_اگه مهم نبود انقدر عصبي نبودي!

ليوان رو کوبيدم رو ميز و گفتم

_اين فتحي بيشعور اينجا چيکارميکنه؟؟؟

سپيدار_فتحي؟؟فتحي ديگه کيه؟!

سابين متفکر گفت


romangram.com | @romangram_com