#آلاگل_پارت_323
تا مهراد ميومد ببينه پام چيشده پشتمو بهش ميکردم...خخخخ
يه دفعه دوتا بازوهامو گرفت و منو نشوند رو کاناپه ...
با عصبانيت گفت
_خوب بشين ببينم چته ديگه عــــه!!!هي مثل مرغ پرکنده دور خودت ميچرخي .
با اخم و بدون توجه به درد پام گفتم
_به من ميگي مرغ؟؟؟؟؟آررره؟؟
با تعجب گفت
_پات خوب شد؟؟؟؟
_هــــا ....! اه من برم بخوابم ديگه.شب بخير.
بلندشدم و لنگون لنگون بسمت پله ها رفتم
صداي ريز خنديدن مهراد رو ميشنيدم ...
اهميتي ندادم چون خيلي خوابم ميومد...
romangram.com | @romangram_com