#آلاگل_پارت_261

از جام بلند شدم و گفتم

_نه ممنون!خودم ميرم.

بلند شد گيتارشو برداشت و گفت

_نميشه که...!من وقتت رو گرفتم...

بدم نمي گفت ها!!!دربست تا خونه!!!ولي نه...من هنوز نميشناسمش!

يکم اخم چاشني قيافه ام کردم سعي ميکرد خنده اش رو پنهان کنه ...!

_گفتم که...خودم ميرم خداحافظ!!!!

و پا تند کردم...صداي خنده اش رو مي شنيدم

_هـــي دختره!من با اين اخم ها...نميترسم..OK؟؟؟

پسره ي ديوونه!خوب نميترسي که نترس...من چيکارکنم؟؟اووف من از دست اينا ديوونه نشم خيليه...

انقدر که اينجا سوارتاکسي شدم تو تهران سوارنشدم...!هـــعي...!!!

تاکسي که ايستاد ماشين مهراد هم همون موقع رسيد...

پياده شدم و بدون اينکه نگاه ديگه اي به قيافه ي ميرغضب مهراد بندازم رفتم داخل...

romangram.com | @romangram_com