#اگه_بدونی_پارت_164
_ ميخوام يه چيزي رو حاليت کنم پس خوب گوش کن.
با استرس بهش نگاه کردم که نزديک تر شدو کنار گوشم گفت:
_ اين بهترين کادو و بهترين جورابي بود که تا به امروز کادو گرفتم.
نه توقع نداشتم. توقع نداشتم اينو بگه. چرا انقدر با قلبم بازي ميکرد. سعي کردم لبخند بزنم.
_ ولي اون کادو اصليت نبود.
چشماشو بامزه گرد کردو گفت:
_ ايستگاه گرفتي؟.
خنديدم.
_ نه.
و از دستش در رفتمو کادوي اصليشو براش اووردم. هنوز از کارم شوکه بود. کادو رو که گرفت با لبخنده جذابي
گفت:
_ تو ديوونه اي دختر.
**************************
خداروشکر خيلي از کادوم خوشش اومد کادوي من دربرابر چيزي که اون بهم داد هيچي نبود ولي عکس المعل اشوان
عالي بود. چشماش پر از قدرداني بودو مدام براي سرکار گذاشتن من ميگفت “البته من اون جوراب رو بيشتر پسنديدم”
*******
با وورودمون فرنگيس خانوم با مهربوني ازمون استقبال کرد پشت سرش هليا و سعيد جلو اومدنو گرم سلام و احوال پرسي
کردن.
شب خيلي خوبي بود در کنار خانواده ي اشوان. سبزي پلوي دست پخت فرنگيس خانوم حرف نداشت واقعا لذت بردم.
ولي دلم لک زده بود براي دستپخت مامانم. يادش که افتادم اشک تو چشام جمع شد. سرمو پايين انداختمو با غذام بازي
کردم. بچه ها گرم صحبت بودن شايد حواسشون به من نبود. براي همين سعي کردم گذشتمو يادم بيارم. پارسال همچين موقعي کنار
خانوادم بودم. کنار پدرم. مادرم.
” سوگند دختر بجنب. چيکار ميکني؟.؟
- اومدم مامان.
romangram.com | @romangram_com