#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_273

- تو واقعا این کار رو کردی ؟
سرم و تکون دادم و موهام زدم پشت گوشم و یه قند برداشتم و چهار زانو روی مبل نشستم و گفتم :
- اوهم
سرش و تکون داد و کلافه گفت :
- نگفتی با خودت یه بلایی سرت میاد ؟ اگه اون چاقو به خودت صدمه میزد ، من چه خاکی تو سرم می ریختم ؟
اشک تو چشمام جمع شد . معلوم بود که از نگرانی زیاد این حرف و میزنه ولی لحن توبیخیش بعد از اون استرس زیاد دوباره اشک و تو چشمام جمع کرد .
با بغض گفتم :
- هر بلایی که سرم می اومد بهتر از اون بلایی بود که اون روانی می خواست سرم بیاره .
از جاش بلند شد و اومد نشست کنارم . لیوان و قند و از دستم گرفت وگذاشت رو میز و بعد سرم و کشید تو ب*غ*لش و گفت :
- فدات بشم . ببخشید . فقط نگرانت شدم .
همون جوری که اشکام میومد پایین سرم و به نشونه این که میدونم تکون دادم . بعد با بغض گفتم :
- خیلی ترسیدم . اون روانی میخواست منو اذیت کنه . اگه نمیتونستم فرار کنم . اگه اون به خواسته اش می رسید من خودم و میکشتم .
سرم و گرفت بین دستاش و با عصبانیت تو چشمام نگاه کرد و گفت :
- دیگه این حرف و نزن میفهمی . دیگه از مردن حرف نزن .
بدون حرف با چشمای اشکی نگاش کردم .
یکم که چشمام نگاه کرد عصبانیت چشماش فرو کش کرد و جاش رو به غم داد . آروم پیشونیم و ب*و*سید و منو با خشونت کشید تو تو ب*غ*لش .
بعد از چند لحظه با خنده گفت :
- هی بهت میگم نشین این قدر فیلمای بزن بزن ببین . مثلا تو دختری . باید فیلم هندی و کره ای ببینی . واسه من دکستر میبینی ؟24 میبینی ؟ومپایر میبینی ؟ همین میشه دیگه !!! خانم فکر میکنه جک باور !!!

romangram.com | @romangram_com