#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_262
سرم و تکون دادم و گفتم :
اوهم . واسه تنبیهت حتما لازم بود .
خندید و لباش و گذاشت رو سرم و آروم روی موهام و ب*و*سید و یه نفس عمیق کشید و گفت :
- خیلی دوست دارم الین . نمیذارم یه تار مو از سرت کم بشه . خودم از این به بعد مواظبتم .
سرم و روی سینه اش گذاشتم و گفتم :
- حالا میخوای چی کار کنی ؟من ازش می ترسم .
آروم گفت :
- فردا میرم کلانتری و ازش شکایت می کنم .
با تعجب سرم و آوردم بالا و نگاش کردم و گفتم :
- چرا میخوای این کار و بکنی ؟ چرا حالا پلیس ؟ هر چی باشه اون باز پسر خالته . گفتی واست مثل داداشت بوده !!!
دوباره سرم و گرفت تو ب*غ*لش آروم کمرم و نوازش کرد و گفت :
- ولی هیچی تو زندگی واسم مهمتر و با ارزشتر از تو نیست .
بعد منو محکم تو ب*غ*لش فشار داد جوری که بازوهام درد گرفت و با صدای عصبی گفت :
- وقتی انقدر وقیح شده که جلوی تو رو تو خیابون می گیره و ...
نتونست حرفش و ادامه بده . خیلی عصبی شده بود
سرم روی قلبش بود و صدای ضربان قلبش رو می شنیدم که با شدت هر چه تمام تر می زد . می دونستم عصبیه . میدونستم واسش خیلی سخته که بخواد تصور کنه یه نفر زنش و ب*غ*ل کرده و ب*و*سیده ، کم حرفی نبود .
یه صدایی ته ذهنم میگفت ، ببین چقدر واسش ارزش داری که با این که اینقدر داغون بود تو رو مقصر ندونست .
وقتی میخواستم ماجرا رو بهش بگم همش می ترسیدم چون میدونه من دوستش ندارم ، فکر کنه من هم یه جورایی مقصر بودم . درسته عصبانی شد . درسته داد و بیداد کرد ولی به من حرفی نزد . به من توهینی نکرد . به همین خاطر هم ازش ممنون بودم .
romangram.com | @romangram_com