#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_236
عصبانی شدم شدید . با داد گفتم :
- گوش کن ببین چی میگم اگه فقط یه بار دیگه به اینجا زنگ بزنی ازت شکایت میکنم . فهمیدی چی گفتم ؟
از ترس این که مبادا گوشی رو قطع کنم فوری گفت :
- برو از ماکان بپرس چه بلایی سر تانیا آورد ؟
همش تانیا تانیا . این دیگه کی بود ؟ کلافه گفتم :
- من واسم مهم نیست تانیا کی بوده و چه بلایی سرش اومده . هر اتفاقی هم که افتاده واسه گذشته بوده و ربطی هم به الان نداره .
خندید و گفت:
- جالبه !! خیلی جالبه !! یعنی واست مهم نیست حتی اگه بدونی تانیا به خاطر شوهر تو خودش رو کشت ؟ ماکان تو مردن تانیا مقصره .
شکه شدم . همون جا که وایستاده بودم رو مبل نشستم . احساس می کردم سرم داره گیج میره . گلوم خشک شد . این چی داشت می گفت ؟ ماکان مگه چیکار کرده که تانیا خودش رو کشته ؟ با صدای هیربد به خودم اومدم .
- گوشی هنوز دستته ؟
به خودم اومدم . به زور حواسم و جمع کردم و گفتم :
- منظورت چیه که می گی ماکان مقصره ؟ تو از کجا می دونی ؟
- بهتره اینو دیگه از خودش بپرسی . من بد تو رو نمی خوام . اخلاقش رو میدونم . یه مدت که بگذره از تو هم سیر میشه و ولت می کنه . اون موقع بدجور دلت می سوزه که چرا به حرف من گوش نکردی .
فکرم درست کار نمی کرد . با لکنت گفتم :
- ولی ماکان همچین آدمی نیست .
با خنده گفت :
- مطمئنی ؟
نه ، مطمئن نبودم . من هیچی از ماکان نمیدونستم . وقتی دید حرفی نمیزنم گفت :
romangram.com | @romangram_com