#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_215
- خوش بگذره
نشست رو تخت و نگام کرد و گفت:
- یعنی چی خوش بگذره ؟دارم میگم ماه عسل ، بعد خودم تنهایی برم ؟
نگاش کردم و گفتم :
- مگه وقتی خواستی برنامه ریزی کنی منو آدم حساب کردی که حالا انتظار داری بی چون و چرا دنبالت راه بیوفتم ؟
دستش و گذاشت زیر سرش و آروم کنارم دراز کشید و چونم و گرفت و صورتم و سمت خودش برگردوند و گفت :
- اون وقت که دیگه مزه تداشت اگه بهت میگفتم عزیزم .
دستش و زدم کنار و گفتم :
- وای نگو . مردم از خوشی . من علاقه ای به مسافرت رفتن یا به قول تو ماه عسل اونم با تو ندارم
عصبی گفت :
- چرا؟
با خونسردی گفتم :
- چون دوست ندارم . چون هیچ چیز زندگی ما مثل بقیه نیست که حالا بخوام مثل بقیه برم ماه عسل
با ناراحتی گفت:
- چرا مثل بقیه نیست ؟
یه پوزخند زدم و نگاش کردم و به مسخره یه آبروم انداختم بالا و گفتم :
- یعنی خودت نمیدونی و حتما من باید بهت بگم ؟درسته که با زور وارد این زندگی شدم ولی من برده و کنیز زر خرید تو نیستم که هر برنامه ای که دوست داشته باشی رو بتونی راحت سر من پیاده کنی منم فوری قبول کنم .
با عصبانیت نگام کرد و گفت :
romangram.com | @romangram_com