#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_209
با پوزخند گفتم :
- بالاخره که میفهمن . خسته شدم از بس فیلم بازی کردم اونا همه چیز رو میدونن . پس خیلی مسخره است که بخوام نشون بدم یه روز، عاشق و شیدات شدم و از عشقت دارم میمیرم .
عصبانی شد . با مشت کوبید رو فرمون و گفت :
- لعنتی . فقط باهام لج کن . خسته شدم از بحث کردم .
شونه ای بالا انداختم و گفتم :
- نه که من عاشق بحث کردنم ؟ در ضمن گفتم که مجبور نیستی تحمل کنی .
با عصبانیت برگشت سمت منو گفت :
- الین خفه شو . روی سگ منو بالا نیار وگرنه بد میبینی
خونسرد گفتم :
- اولا با من درست صحبت کن . دوما تا الانم فکر کنم فقط روی سگت و دیدم .
با عصبانیت نگام کرد . بعد سرش و از روی تاسف تکون داد و ماشین و روشن کرد و راه افتاد . منم خونسرد زل زدم به بیرون ولی از تو داشتم آتیش میگرفتم . ضبط و روشن کرد و چند تا آهنگ و رد کرد و به آهنگی که میخواست رسید و صدای ضبط رو برد بالا . منم غرق آهنگ شدم
چشات منو داده به دستایِ باد
دلم عشقِ تو از کی بخواد
دلِ تو با دلم به سادگی راه نمیاد
ببین دلِ من درارو رو همه بست
تو دلم کی به جز تو نشست
آخه عاشقتم تو به عاشقی میگی ه*و*س
- یه نگاه همراه با تعجب بهش کردم . انگار مخصوصا این آهنگ و گذاشته بود .
romangram.com | @romangram_com