#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_171
- خودمم شما ؟
همون موقع داشتم فحشت میدادم چرا بهم نگفتی تا این حد تیکه است تا من تیپ پسر کشم و بزنم و برم . خودم و که معرفی کردم با دهن باز نگام میکرد .بعد منو به زور دعوت کرد کافی شاپ که ازم آمار بگیره . منم مجبوری رفتم .
زدم تو سرش و گفتم :
- آره جون عمت . مجبوری رفتی
خندید و گفت :
- خوب حالا . خلاصه رفتیم کافی شاپ .منم یکم ماجرا رو واسش تعریف کردم . نامه رو هم بهش دادم . شمارم و گرفت و گفت وسایلت و که جمع کرد بهم خبر میده که برم و بگیرم .
ولی الین خیلی ازش خوشم اومد . نمیدونی چقدر جنتلمن بود . خیلی خوب بود .
خندیدم و گفتم :
- همچین میگه انگار من تا حالا ندیدمش . همین آقای جنتلمن نمیدونی چه بلاهایی سر من بدبخت میاورد که .
دستاش و گذاشت زیر سرش و دراز کشید و گفت :
- بالاخره با هر کس به اندازه لیاقتش برخورد میکنن دیگه !!!
با متکا کوبیدم تو سرش و گفتم :
- خاک تو سر پسر ندیدت .
خندید و همون جوری که متکا رو ازم میگرفت گفت :
- آره به خدا . همچین پسری واقعا کم دیدم .
خندیدم و گفتم :
- وقتی واسش تعریف کردی حرفی نزد ؟ چیزی نگفت ؟
- کلی شکه شد . ولی گفت باید با خودت صحبت کنه واسه همین شمارت و از من گرفت و گفت که شب بهت زنگ میزنه
romangram.com | @romangram_com