#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_170

- چرا اینقدر زود ؟
- نمیدونم . فرنوش من نمیخوام اینقدر زود برم . من میترسم .
آروم پیشونیم و ب*و*سید و گفت :
- نگران نباش . کسایی که با علاقه ازدواج میکنن در این مواقع اضطراب دارن . چه برسه به تو .نگران نباش الین
هیچی نگفتم و دوتایی رفتیم تو فکر . یکم که گذشت محکم کوبید تو سر من و گفت :
- خاک تو سرت الین .
با تعجب نشستم رو تخت و گفتم :
چته ؟ چرا دوباره افسار پاره کردی ؟
باصدای جیغ مانند گفت :
- واسه چی بهم نگفتی حامین اینقدر خوشگل و خوشتیپه که با آماده گی کامل برم ببینمش .
تازه یادم افتاد که فرنوش قراره چی کار کنه . با تعجب نگاش کردم و گفتم :
- دیدی حامین و ؟
خندید و گفت :
- بلـه . تازه دعوتم کرد کافی شاپ و یه قهوه مهمونم کرد .
با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم :
- جدی ؟ زود تعریف کن ببینم چی شده ؟
- هیچی صبح رفتم دم در خونشون . یکم تو ماشین نشستم خبری نشدو کسی نیمد بیرون . بعد اومدم زنگ و بزنم که دیدم همزمان در پارکینگ باز شد . یه پسر خوشگل با ماشین اومد بیرون . حدس زدم خودش باشه .
رفتم جلو وزدم به شیشه و پرسیدم آقا حامین ؟ با تعجب بهم نگاه کرد و گفت :

romangram.com | @romangram_com