#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_167

- اینم یه راه دیگه است واسه این که بفهمی من شوهرتم و هر حقی رو دارم .
اشکم دوباره داشت میومد پایین . ولی با همه توانم جلوشو گرفتم . نمیخواستم جلوش خورد بشم . بازوهام محکم فشار داد و گفت :
- بهتره روی سگ منو بالا نیاری و دست رو غیرت من نذاری وگرنه بد میبینی الین . من آدمی نیستم که سر این چیزا کوتاه بیام . از چیزی که مال من باشه محافظت میکنم . فهمیدی ؟
حرفی نزدم . زل زد تو چشمام و از بین دندون های بهم کلید شدش گفت :
- فهمیدی؟
با بغض بهش نگاه کردم و سرم و تکون دادم . یکم نگام کرد . بعد ولم کرد رفت رو تخت نشست و کلافه دستی به صورتش کشید .منم همون جای که وایستاده بودم رو زمین نشستم. زانوهام و ب*غ*ل کردم و سرم و گذاشتم روش .
شروع کرد به حرف زدن . صداش رو میشنیدم ولی قیافش رو نمیدیدم .
- تمام کارها رو دارم میکنم . آخر این ماه عروسیه .
با تعجب سرم و بلند کردم . یعنی 15 روز دیگه ؟ مگه همچین چیزی ممکنه ؟
تعجب و که تو چشمام دید گفت :
- تو لازم نیست کاری انجام بدی . فقط به فکر لباس و آرایشگاه باش. امروز خیاط و میفرستم پیشت . هر مدلی که خواستی انتخاب کن . کارش حرف نداره زود حاضر میکنه لباست و . اگه حوصله پیدا کردن آرایشگاه هم نداشتی من خودم میارم واست . نگران نباش کارش حرف نداره .
با بغض گفتم :
- ولی همچین چیزی نمیشه . خیلی وقت کمه . من هنوز آماده نیستم .
با آرامش پاش و انداخت رو پاش و گفت :
- 15 روز وقت داری تا آماده بشی . وقت کمی هم نیست .
حرصم در اومد . داد زدم :
- تو نمیتونی واسه من تکلیف مشخص کنی لعنتی
یه لبخند شیطون زد و گفت :

romangram.com | @romangram_com