#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_165

نفساش داشت به گوشم میخورد و هم حالم و بد میکرد . هم غلغلکم میداد .
آروم گردنم و خم کردم سمت شونم و گفتم :
- داری اذیتم میکنی ماکان
ماکان منو محکمتر گرفت ، جوری که حس میکردم استخونام داره خورد میشه . همون جوری گفت :
- ماکان قربونت بره . گفتم که باید به همه اینا عادت کنی . وقتی میگم شوهرتم . یعنی همین . یعنی الان محرم ترین آدم بهتم الین . یعنی تمام وجودت مال منه . یعنی فقط من حق دارم اینقدر نزدیکت باشم .
من شوهرتم . این و بفهم . حتی اگه دوسم نداشته باشی .
یه نفس عمیق کشید وگفت :
- حتی اگه ازم متنفر باشی . الین میفهمی حرفمو ؟
خودم و به زور از تو ب*غ*لش کشیدم بیرون و برگشتم سمتش و گفتم :
- منظورت چیه ؟
موهام و زد پشت گوشم و گفت :
الین الان وضعیت تو با قبل فرق میکنه . تو ازدواج کردی . ممکنه قبل از این خیلی با سیاوش صمیمی بوده باشی . هیچ ایرادی هم نداره . ولی الین
یه مکث کرد . انگار سخت بود واسش گفتنش . بعد از چند لحظه به آرومی گفت :
- الین دوست ندارم زن منو یکی دیگه ب*غ*ل کنه . میفهمی حرفم و ؟
عصبانی شدم در حد مرگ . این داشت به من توهین میکرد . به سیاوش توهین می کرد . چه طور به خودش این حق میداد . صرفا به این حق که شوهرم بود ؟ همین ؟ این باعث میشد اینقدر راحت رابطه من و سیاوش و قضاوت کنه ؟
از جام بلند شدم و با عصبانیت گفتم :
- معلوم هست چی میگی تو ؟ تو راجع به من و سیاوش چی فکر کردی هان ؟
آروم گفت :

romangram.com | @romangram_com