#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_406


و درو باز کرد و سریع رفت بیرون. رفت توی ماشینش نشست و سرشو روی فرمون گذاشت. دیدن آبتین توی اون وضع منقلب اش کرده بود.

بغضشو قورت داد. به خودش قول داده بود دیگه گریه نکنه. مرد گریه نمی کنه.

×××

گلسا دستاشو توی آستین های کاپشنش کرد و جلوی دهنش گرفت و ها کرد...سردش بود...نمی دونست چه جوری رهی که فقط با یه پیرهن مردونه توی ایوون وایستاده بود سردش نمی شد...!

-نمی خوای بهم بگی چرا ناراحتی؟

رهی فقط سرشو به نشونه ی نه بالا برد. می ترسید حرف بزنه و صداش بلرزه. گلسا زیرلب گفت:

-رهی من می فهمم که بغضت گرفته. برای من فیلم بازی نکن.

رهی بهش نگاه کرد. اون چشم های سیاه غمگین دنیای گلسا رو هم سیاه می کرد...رهی با صدای آرومی گفت:

-خیلی واضحه؟

اوف! بالاخره حرف زد! گلسا مثل خودش آروم گفت:

-نـه...من فقط...می شناسمت. همین.

-آبتین و دیدم. امروز.

-آهان ...

گلسا سرشو آهسته تکون داد... حدس زدن اینکه چی شده، خیلی دشوار نبود. رهی شونه هاشو بالا انداخت و گفت:

-آره دلم می خواد گریه کنم. ولی گریه نمی کنم. مرد گریه نمی کنه. من به خودم قول دادم.

گلسا از پشت به نرده ها تکیه زد و دست به سینه ایستاد. گفت:

-برای چی مرد گریه نمی کنه؟ این چه فکر غلطیه؟

مکثی کرد و گفت:

-مرد آفریده شده برای گریه کردن. برای بلند گریه کردن! مرد واسه ی گریه کردنه! چرا همه فکر می کنن فقط خانوما باید گریه کنن؟ مرد هم باید گریه کنه...ولی مردونه گریه کنه!

نفسی کشید و گفت:

-مردونه! بلند! جوری که نترسی کسی اشکاتو ببینه! من خیلی وقته که مردونه گریه می کنم. شاید دختر باشم ولی مردونه گریه کردن و بیشتر دوست دارم. انگار آدم بیشتر خالی می شه. اگه خواستی گریه کنی نترس که کسی اشکاتو ببینه...خجالت نکش...همه گریه کردن. حداقل یه بار رو گریه کردن دیگه! از احساس ترحم شون نترس. بدت نیاد! مهربونی چه عیبی داره؟


romangram.com | @romangram_com