#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_268
آرمان پوزخندی زد. گفت:
-اینا که بچه بازیه. من دیگه سی و دو سالمه پسر...
زد به بازوی آبتین و گفت:
-کار من جدی تر از این حرفاست.
آبتین با نگرانی آرمان و نگاه کرد...زیرلب گفت:
-آرمان کار احمقانه...
-نمی کنم داداش کوچولوم! فقط گفتم کارم جدی تر از این حرفاست. نبینم زنگ بزنی تیمارستان و این حرفا...من دیگه خوبم. فقط خودتو ضایع می کنی. فقط اینو بدون که من یه دوره ی دیوانگی رو هم رد کردم. از آدم هایی که دیوانگی رو رد کردن باید بیشتر از دیوانه هاش ترسید!
تن صداشو آورد پایین و گفت:-هرکاری ازم برمیاد! هرکاری!
درحالی که سمت در اتاقش می رفت با خنده گفت:
-غیر از کارهای احمقانه عزیزم!
×××
گلسا پول رو از مشتری گرفت و توی صندوق کتاب فروشی گذاشت. لبخندی زد و گفت:
-ممنون...خوش اومدین.
کسری یه جرعه از چایی اش خورد و گفت:
-می دونی گلسا...خیلی خوش برخوردی. اگه فروشنده بشی خیلی موفقی...روابط اجتماعیت بالاست...
گلسا لبخندی بهش زد و گفت:
-مرسی. زیاد این حرف رو بهم می زنن. راستی کسری...اون مسابقه هه چی شد. مرحله دومش کیه؟
-نمی دونم. شاید شهریور. ولی دیگه لازم نیست عکس بگیری که...همون و می فرستن. راستی عکست وقعا تاثیرگذار بود. امیدوارم برنده شی.
-تو نمی تونی برام پارتی بازی کنی؟
کسری با اینکه می دونست داره شوخی می کنه نچ نچی کرد و گفت:
-استفاده از بند پ؟؟؟ نه نه نه...زشتوک این حرفا چیه...
romangram.com | @romangram_com