#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_213

گلسا نیشخندی زد و گفت:

-خب دیگه قسمت نشد این دفعه.

-یعنی دقیقا باید بذاری دقیقه نود و نه بگی ها!

-نود و نه؟

-هوم ...

گلسا لبخندی زد و گفت:

-خیلی تنبلی ام میاد برم ولی چی کار کنم...بدجوری دلم می خواد با سما حرف بزنم.

-هنوز باهات حرف نمی زنه؟

-چرا...ولی نه مثل بقیه بچه ها.

-خیلی با بقیه فرق داره...نه؟

گلسا با بی میلی زیرلب گفت:

-اهوم. خیلی.

مکثی کرد و بعد سرش رو بالا گرفت. گفت:

-البته قرار هم نیست که همه از من خوششون بیاد. مثلا همین ... برادرت ...

رها زد زیر خنده و آروم چندبار سرشونه ی گلسا زد.

-گلسا ... رهی وقتی واقعا از کسی بدش بیاد این طور باهاش تا نمی کنه. به جرئت می تونم بگم تو دوست رهی هم هستی.

توی ذهنش داشت به فرخنده فکر می کرد ...

گلسا لبخندی یک وری زد. دوست؟

رها انگار که تازه یادش اومده باشه به گلسا نگاه کرد و گفت:

-اِ چرا یادم نبود؟ ببین...فکرکنم رهی می خواست یه سر بره کارگاه. همون دور و برای بیمارستانه...شاید یه ذره دور باشه. ولی توی مسیرش هست. فکر کنم.

-ولش کن نمی خواد...

-اِ گلسا! خودت الان گفتی تنبلی ات میاد!

romangram.com | @romangram_com