#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_186


-باشه...یه ذره از عطوفت ام چشم پوشی می کنم...و دعا می کنم که توجهش به اون قسمت از فیلم ها جلب نشه...آمین!

هردو زدن زیر خنده. لیلی راست می گفت. با وجود گلسا خونه یه رنگ دیگه داشت. با وجود حرف هاش و اینکه از کوچکترین و بی اهمیت ترین چیزها،شادی های بزرگ می ساخت.

***

گلسا کوله اش رو برداشت و سمت لیلی رفت. خم شد و گونه اش رو بوسید و گفت:

-من رفتم لیلی خانوم جونم...خدافظ!

لیلی خندید و گفت:

-روز خوبی داشته باشی عزیز...خدافظ.

رهی توی چارچوب در ایستاده بود و با فک به منقبض به گلسا نگاه می کرد. کنار ایستاد تا گلسا با سرخوشی خارج شد و بعد با لیلی خداحافظی کرد. درحالی که درو می بست گفت:

-می دونستی شباهت عجیبی با این چایی های شیرین داری؟ اونایی که شیرینی اش گلوی آدم و اذیت می کنه؟

گلسا درجواب فقط یه لبخند ریز زد. رهی یه پاشو گذاشته بود توی ماشینش و می خواست سوار شه که یهو گلسا جیغ ماوراءبنفشی زد...

-اَ اَ اَ اَ اَ اَ !

رهی با وحشت از ماشین اومد بیرون و گفت:

-چی شده گلسا؟!؟

گلسا به نوک آل استارش اشاره کرد و درحالی که سرشو عقب می کشید گفت:

-این...این...

رهی جلو رفت. یه حشره روی کفشش بود. اخم کرد و پاشو جلو آورد و یه ذره زد به کفش گلسا تا بره. گفت:

-اینم جیغ داشت؟ نه مرگ من اینم جیغ داشت...؟

گلسا خیلی خونسرد گفت:

-خب خرچسونه بود من از این حیوون بدم میاد.

رهی درحالی که سعی می کرده نخنده گفت:

-چی بود؟


romangram.com | @romangram_com