#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_185

گلسا خندید و گفت:

-خب یه فکری...می تونم درست کنم دوتایی بخوریم.

رهی سنگر گرفت:

-تو معلوم نیست چی به خورد من بدی.

-دارم می گم دوتایی بخوریم فامیل دور...دوتایی...

و دوتا انگشتشو تکون داد. با تاسف به کابینت ها نگاه کرد و گفت:

-ولی متاسفانه توی بند و بساط مون چیزی به اسم سیب زمینی نداریم.

رهی با لحن خود گلسا جوابش رو داد:

-خب یه چیزی هست به اسم مغازه که من می رم ازش می خرم دیگه...اینم غصه داره؟

گلسا به در اتاق لیلی اشاره کرد. زیرلب گفت:

-ممکنه عمه جان هم دلش بخواد.

-خب به ایشونم می دیم.

گلسا جلوی رهی ایستاد و درحالی که دستاشو می برد بالا گفت:

-رهی! مثل اینکه یادت رفته این طفل معصوم مریضه...سیب زمینی سرخ شده روغن داره،کلسترول داره...

-باشه بابا باشه.

مکثی کرد و آهسته گفت:

-وقتی خوابید می خوریم. عمه لیلی که از خواب کم نمی ذاره.

گلسا دستاشو به شکل دوربین درآورد و گفت:

-دوربین مداربسته چی؟ اونو هم نمی بینه؟ عمه جانت رو دست کم گرفتی رهی ...

رهی نچی کرد و گفت:

-حالا به خاطر دل یه پیرزن نود ساله می خوای سیب زمینی نخوری؟ تو عجب آدم عجیبی هستی بابا...

گلسا دستشو روی قلبش گذاشت و گفت:

romangram.com | @romangram_com