#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_125

-اَه خیله خب علی بس کن. بیست تا کلمه حرف زدی سی تاش «باحال» بود.

یهو بینی اش رو چین داد و گفت:

-این بوی سیگار از کجا میاد؟

علی با کلافگی به اتاقک نگهبانی اشاره کرد. لب زد:

-بابام داره می کشه.

-آقا مصطفی؟ وای...بگو نکشه.

علی دهنشو کج کرد و گفت:

-آره احتمالا اگه من بگم نکش می گه قربونت برم منتظر بودم تو بگی!

-چه قدرم بوش غلیظه...کل حیاط و برداشته...

-هوم...

-صبر کن.

گلسا سمت خونه اش دوید و چنددقیقه بعد درحالی که یه اسپری رو توی هوا تکون می داد برگشت. در اسپری رو برداشت. علی با تعجب گفت:

-گلسا می خوای چی کار کنی؟!

-وا...خب می خوام بزنم توی هوا دیگه! مگه نمی بینی حیاط بوی گند گرفته؟!

بعد شروع کرد به اسپری زدن توی هوا...علی از کارش خنده اش گرفت...زد زیر خنده و گفت:

-گلسا...دیوونه ای به مولا!

یهو صدای بوق ماشین رهی اومد و اسپری از دست گلسا افتاد. یه قدم عقب رفت و با اخم داد زد:

-اوی! چه خبرته؟!

رهی سرشو از شیشه آورد بیرون و با صدایی که توش خنده موج می زد گفت:

-چی کار داری می کنی؟

گلسا حق به جانب گفت:

-می بینی که! دارم هوا رو استرلیزه می کنم...

romangram.com | @romangram_com