#تاوان_بی_گناهی_پارت_150

بغض کردم اما نمیخواستم شبم و با این چیزا خراب کنم

به اندازه کافی پشت در این خونه گریه کرده بودم

دیگه اینجا جای گریه نیست

-نه نیستم...

با شیطنت تو گوشم زمزمه کرد

-خوب حالا که جنابعالی ناراحت نیستی احازه هست من شما رو بخورم...؟؟؟

با صدای بلند به لحنش خندیدم

خودشم خندش گرفته بود

اما سعی میکرد جدی باشه

-چیه ضعیفه من هرچی میگم تو باید بگی چشم...

برگشتم طرفش و ابرویی بالا انداختم

-نشنیدم چی گفتی؟؟؟

بادی به گلوش انداخت با اعتماد به نفس کامل گفت:

-گفتم:من میخوام بخورمت شماهم میگی چشم

-عه که اینطوره

سرش و با همون اخم مصنویی تکون داد

خودم و از تو بغلش کشیدم بیرون همینحور که راه افتاد به سمت اتاق خواب گفتم:

-باشه جناب ارسا خان شما امشب که تنها خوابید....

هنوز حرفم تموم نشده بود که رو هوا معلق شدم و با صدای بلند جیغ زدم

-واسه من تعین تکلیف میکنی صعیفه....

و در با،پاش بست....

پایان...


romangram.com | @romangram_com