#تاوان_بی_گناهی_پارت_142

عوض کردی

دیگه دور برم نبینمت چون واقعا دیدنت حالم و بهم میزنه

نفس قطع شده بود

منو میخواد....؟؟؟؟

میشه مگه؟؟؟؟

من که دوسش دارم

چرا نمیفهمه منم پا به پاش درد کشیدم

زجر کشیدم

چرا؟؟؟؟

وقتی به خودم اومده بودم از کافه رفته بود

#part_344

دریا

پامو محکم کوبیدم زمین مثله بچه هاااا

احمق،احمق احمق

چی فکر کرده اومده این حرفا روبه من میزنه

اشغال،عوضی

هزارتا بلا سرم اورده حالا میگه بیا با من ازدواج کن

عووووووووضی

نفسم دادم بیرون

چیزی تا سکته کردنم نمونده بود بعد از اون حرفا

جون تو تنم نبود بعد از شنیدنش

هم لذت بود هم نفرت

هم خوب بود هم بد

هم راضی بودم هم ناراضی

با اینکه جونم براش هنوزه میره

ولی دیگه نمیتونم باهاش باشم

دیگه نمیتونم بهش اعتماد کنم

بلایی که سرم اورد چیزه کمی نبود

اشکام و با حرص پس میزنم

خل شدم دارم الکی گریه میکنم

هرچند خودمم میدونم الکی نیست

برای اون حرفایه‌ی که برام از عسل شیرین تر بود

ولی وقتی یا کار که باهم کرد می افتم اون شیرینی تبدیل میشه به زهرمار ترین چیز دنیا

من چی کار کنم؟؟؟

ای خداااا

نه میتونم فراموشش کنم نه میتونم باهاش بمونم

سخته خواستن و نخواستن

شدن و نشدن

بودن و نبودن

چشمام رو هم گذاشتم و کیلد تو قفل چرخوندم

انگار کوه کندم تمام تنم درد میکرد

صدای صحبت پدرجون از تو هال می اومد

انگار داشت با تلفن حرف میزد

#part_345



چشمام باز نمیشد،با بیحالی‌تمام کفشامو از پام در اوردم رفتم تو خونه

صدای پدرجون هنوز می اومد

وارد هالش شدم

ناخوادگاه با اسمی که اورد چهرم جمع شد

اهی غلیظ کشیدم

-باشه ارسان قول دادیا پسرم زیرش نزنی؟؟

دیگه چه خبره....؟؟؟

زل زده بودم یه پدرجون که ببینم چی میگه

وقتی مکالمش تموم شد تازه متوجه من شد

-عه دریا کی اومدی من نفهمیدم چرا؟؟؟

حوصله نداشتم

حتی حوصله پیر مرد دوستاشتنیم...

با بیخالی شونه ای بالا انداختم

-ارسان پشت خط بود؟؟

پدرجون نگاه خاصی بهم کرد

romangram.com | @romangram_com