#تاوان_بی_گناهی_پارت_136

خودت بگو؟؟؟

با این دل ناخلف چی کارکنم....

#part_332



بلاخره بین جدل عقل و قلبمم

قلبم پیروز شد.... میدونستم باید ریشه این عشق خشکیده بشه ولی نمیشه

اگه قراره نابود بشم

اشکال نداره بزار بشم ولی حداقل اینطوری اگه قلبم ساز مخالف زد بهش می فهمونی که اون دیگه مال من نیست

مال یکی دیگست انقدر بی قرار نکنه

برای کسی که نیست

میدونستم فق دارم با این حرفا خودمو قانعه میکنم

ولی خوب چی کار کنم؟؟؟

وقتی نمیتونم نه ازش متنفر بشم نه فراموشش کنم

بی توجه به این افکار درهم و برهم

دستم اسمشو لمس کرد

اب دهنم و قورت دادم گوشی رو با استرس گذاشتم کنار گوشم

بوق اول

بوق دوم

بوق سوم

بوق چهارم

داشتم نا امید میشدم که صدای ظریف دخترونه برای هزارمین بار همه رویاهای مسخره منو نابود کرد

بدون اینکه حرفی بزنم یا کلمه‌ای به زبون بیارم گوشی رو قطع کردم

نفس کشیدن سخت بود

دیگه نمیتونستم نفس بکشم

انگار اکسیژنی وجود نداشت

بیا دریا خانوم دیدی؟؟؟

اینم اخر به حرف دل کوش دادن....

#part_333

از فردا همچی عوض شد

شایدم من عوض شدم، نمیخوام بگم سنگ شدم بی تفاوت شدم نه...

ولی دیگه دلم به این راحتیا شاد نمیشد

انگار مرده بود

مرده ای که دیگه نمیشه با هیچ شکی بیدارش کرد....

از اطرافیانم اصلا خبر نداشتم

برامم مهم نبود...

من فقط پدرجون داشتم

هوای همونو داشته باشم کافیه

اها راستی

یه چیز جالب چند روز پیش پدرجون بهم گفتم بردیا ازم خواستگاری کرده

و خانوادش منتظر جواب منن

برای اومد به اینجا

چرا این پسر انقدر احمقه و اصلا نمیخواد بفهمه که من نمیتونم درکش کنم

واقعا از درکش عاجزم

ولی نمیخوام یکی دیگه رو بدبخت کنم

من هنر کنم زندگی خودمو جمع کنم

چرا وقتی تکلیم با خودمم مشخص نیست یه بدبخت دیگرو وارد زندگیم کنم

جوابم بی برو برگرد نه بود

یه نه گنده

وقتی بردیا اینو از پدرجون شنیده فقط خواسته باخودم حرف بزنه

#part_334



الان دارم میرم مثلا به اقا دلایلم بگم

وارد کافه مورد نظر شدم

شاید امروز مجبور باشم دلی یکی رو بشکنم

دوست ندارم اینکارو بکنم ولی مجبورم

اون باید بفهمه ما ماله هم دیگه نیستیم

سر میز نشستم با دیدنم فقط یه لبخند تلخ زد

-سلام خوبی؟

-سلام ممنون توخوبی؟؟؟

چشماش و بست و نفسشو فوت کرد

romangram.com | @romangram_com