#تارا_پارت_180
_ مادر میگه چشم های زیبایی داری.
لبخند زدم، دوباره لب های زن تکون خورد.
رز_ اسمت رو میپرسه
_ آخه من بلد نیستم،مثل ایشون حرف بزنم.
خندید...
_ اشکالی نداره، اسمت رو بگو متوجه میشن،اسمت ریشه ایرانی داره.
سری تکون دادم و با لهجه غلیضی رو به زن گفتم:
_ تارا
لب های زن تکون خوردن و چهره رز غمگین شد.
نیم نگاهی به آرمان انداختم. خیره نگاهم میکرد، سریع چشم گرفتم و منتظر ترجمه رز شدم.
زن از کنارمون رد شد و روی اولین مبل نشست.
_ مادر میگه، سارا این اسم رو خیلی دوست داشته...
دلم میخواست بپرسم،بهش گفتی من دختر توام با سارا،اما ب وجود نگاه خیره افراد حاضر غیر ممکن بود.
#287
با ورود زن خوش پوش و میانسالی نگاه از رز گرفتم و گذرا سر تا پایش رو نگاه کردم.
خیلی راحت از شباهت چهره میشد حدس زد که همسر دوم آرمان...
مودبانه مقابل رز ایستاد و دست تاد،بازم چیزی از مکالمه بینشون نفهمیدم.
زن نگاهی بهم انداخت و لبخند زد. دلم میخواست بدونم وقتی بفهمه من دختر شوهرشم بازم اینطوری بهم لبخند میزنه یا خفم میکنه.
لبخند دلربایی زدم و دستش رو گرم فشردم.
لب هایش تکون خوردن،سوالی به رز نگاه کردم.
_ سارا خانوم میگن دختر زیبایی هستی.
مات و مبهوت به زن نگاه کردم، ناخودآگاه نگاهم به سمت آرمان کشیده شد.
سارا...!
این زن هم اسم مادرم بود...باورم نمیشد ،بغضم رو با فشار دادن لب هام به هم فشار دادم و به رز خیره شدم،انگار عجز نگاهم رو درک کرد.
سارا از کنارم رد شد و به سمت دخترش رفت. خرابی حالم رو درک نمیکردم.
انگار با شنیدن اسم زن تمام احساساتم فعال شده بود.
بی اراده نفرت رو نسبت به آرمان حس میکردم.
#288
بازوم بین دستای رز اسیر شد.
لب هایش تکون خوردن ومن باز هیچی نفهمیدم.
همراهش از سالن خارج شدم.
نفسم رو آزاد کردم و گفتم:
_ کجا میریم.؟
_ دنبالم بیا میفهمی.
سری تکون دادم و از پله های مارپیچ انتهای راهرو بالا رفتم.
اونقدر حالم بد بود که به اطرافم دقیق نمیشدم.
romangram.com | @romangram_com