#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_155


-چرا که نه

میدانستم درد او پول است حتما اضافه حقوق و یا مساعده میخواهد .

دقایق میگذرند و من آخرین بیمار را هم ویزیت میکنم .

از خستگی و پشت میز نشستن تمام استخوانهایم درد میکنند دو دستم را به اطراف میکشم تا شاید کمی احساس بهتری داشته باشم .

تقه ای به در میخورد .

-بفرمایید

-ببخشید خانوم دکتر قصد مزاحمت نداشتم

-این چه حرفیه بیا بشین

با طمانینه و آرام روی صندلی بیماران مینشیند .

-راستش من دیگه نمیتونم اینجا کار کنم

راست مینشینم غصه ام میگیرد .

-اما آخه چرا ؟

کمی طول میکشد تا حروف را کنار هم بچیند اما بالاخره حرف میزند .

-آخه .......خب راستش چطوری بگم نامزدم نمیذاره کار کنم

خنده ام میگیرد .

-مگه تو نامزد کردی ؟

-نه هنوز ولی قراره بزودی

به جای گل انداختن گونه هایش لرزش دستانش بیشتر توی چشم است احساس میکنم از چیزی میترسد .


romangram.com | @romangraam