#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_137
-جانم
-چقدر منو دوست داری ؟
-دیوونه .......خیلی
-نه اندازه شو بگو
-هرچقدر قلبم جا داشته باشه
میخندم پاسخش به نظرم جالب می آید .
-یعنی کس دیگه ای توی قلبت نیست ؟
-نه
-ای خالی بند
-تو چی چقدر دوستم داری ؟
-من
-اوهوم
نگاه مردانه و جذابش را به من دوخته و بدون هیچ رابطی به من وصل میشود سرم را روی سینه اش فشار میدهم و نفس عمیق میکشم .
-نمیدونم عشقت از کجا شروع شد اما حتی زمانی که میخواست از وجودم بره نذاشتم فرهان شاید ندونی اما بدون تو حتی حس نفس کشیدنم ندارم تو رو خدا هیچوقت نرو .
فرهان به سرم بوسه میزند .
-نمیرم عزیزم کجا رو دارم ........
صدای عصا قورت داده ی موبایلش روی اعصابم راه میرود مجبورم از آغوشش جدا شوم او هم به سرعت جیب شلوارش را میگردد و گوشی اش را بیرون میکشد اما با نگاه به صفحه آنقدر صبر میکند که قطع شود همین فاصله دوری از آغوشش را تاب ندارم به محض قطع شدن خاموش میکند و منم خودم را به جای قبل بازمیگردانم .
-کی بود ؟
romangram.com | @romangraam