#سولمیت
#سولمیت_پارت_94

سکوت کرده بودم و حسام به جام جواب داد: می تونین اتفاق امروز رو هم ضمیمه کنین؟

امید ابروش رو بالا انداخت و گفت: متاسفانه مدرکی که نداریم.. باید اول روش تحقیق کنم که ببینم واقعا اقدام امروز هم تروریستی بوده یا نه.. واقعا تصادف بوده.

با جدیت بهش خیره شدم و گفتم: مطمئن باشین قصد جونش رو کرده بودن. به خاطر اینکه دیروز بهم اعتراف کرده بود همه چی رو.. مطمئنم کار همین پست فطرتا هست!

سرش رو به نشونه ی تایید من برای اینکه آرومم کنه بالا پایین کرد و گفت: هر کاری از دستم برمیاد می کنم خون دوستت پایمال نشه.

ادامه داد: راستی گفتم بیاین اینجا چون می خواستم حضوری ازتون بخوام تو دادگاه حضور داشته باشین.. نه به عنوان شاهد، به عنوان نماینده ی دانشجوها.

حسام جواب داد: حتما... همین کار رو هم می کنیم!

بعد ازاینکه ضبط تموم شد گوینده ی خبر به سمتمون اومد و ازمون تشکر کرد

- سلام به شما دانشجوها! تعریفتون رو از آقا امید خیلی شنیدم. می دونم که چقدر تو این پرونده کمک کردین.

حسام دستی به موهاش کشید

- خواهش می کنم. ما که کاری نکردیم!

بعد از تعارفاتی که اصلا حوصلش رو نداشتم به خونه برگشتیم.

قرار شده بود تا موقع تشکیل دادگاه تحت نظارت نیروهای امنیتی باشیم.

روز دادگاه رسیده بود..

.

.

romangram.com | @romangraam