#سولمیت
#سولمیت_پارت_89


نگران ادامه دادم: این رسانه ای که می خواد توش مدارک رو فاش کنه مطمئنه؟

- آره... اصلا کار این رسانه همینه.. همیشه همینجور فسادا رو آشکار می کنه.

ادامه داد: یه خبرگزاری مجازی هست ولی مخاطباش خیلی زیادن.. اگه تو این رسانه عمومی بشه دیگه کاری از دستشون برنمی آد.

- امیدوارم همه چی خوب پیش بره..

مکالممون کوتاه بود و بقیش به سکوت گذشت. صدای زنگ گوشی حسام بلند شد

- بله میلاد جان.. باشه باشه من هم با فاطمه برمی گردم... یا علی.

گوشیش رو قطع کرد و رو بهم گفت: بلند شو من می رسونمت خونتون".

- ولی من می خوام بمونم.

- با لجبازی کردن چیزی درست نمی شه!

به اصرار راضی شدم و به سمت پژو206 حسام رفتیم. در ماشین رو باز کرد و داخلش نشستیم. هنوز راه نیفتاده بود و مشغول فکر کردن بود.

- چی شده ؟

- الان که می دونن ثنا بهت همه چی رو گفته خیلی برات خطرناکه برگردی خونه یا یه جایی که همه بشناسن..

- می گی کجا برم؟

- تا امشب که امید همه مدارکش رو علنی می کنه باید یه جای امن پیدا کنیم.


romangram.com | @romangraam