#سرنوشت_تلخ_پارت_148
-ستایش دلم میخواد یکی بزنم تو سرت.
ستایش-عه چرا؟دلت میاد؟
-اخه عزیز من، تو تا چند وقت دیگه کنکور داری تازه الان یاد اشکالات افتادی؟
ستایش-ای بابا هنوز وقته دیگه، بیا باهام کار کن.
-متاسفم باید جریمه بشی، برو به سیاوش بگو، اگه قبول کرد بگو برات توضیح بده.
ستایش با ناراحتی پاشد و به سمت اتاق سیاوش رفت.
حقیقتش این بود که حوصله نداشتم، واگرنه چند تا سوال می تونستم جواب بدم.
(آوا)
این دوماه هم با همه ی بد بودنش گذشت.
فردا کنکور دارم.
ستایش هم بهم زنگ زد، گفت خیلی استرس داره.
تو یه حوزه بودیم هردومون، اون گفت با سیاوش میاد.
هه حالا انگار خیلی خوندم که میرم امتحانم میدم.
از اتاقم اومدم بیرون که دیدم دراتاق رها یکم بازه وصدای ارمان میاد، پاهام بدون اراده به طرف صدا رفت.
می دونستم درست نیست نگاه کنم، ولی دلم آروم و قرار نداشت.
همین که نگاهم افتاد تو اتاق، دیدم ارمان رو رها خم شده داره می بوستش.
تند از اونجا دور شدم، بازم رفتم تو خودم.
دیگه کلا از همه چیز ناامید شدم، از کل زندگیم، از ارمان از کنکور.
دیگه از اتاق بیرون نرفتم، بزار فکر کنن استرس دارم، زود خوابیدم واسه فردا.
(رها)
مامان متوجه هست که من اصلا توجه به آرمان ندارم، به خاطر این، بیشتر اوقات دعوتش میکنه خونه.
ارمان هم با همه ی بی محلی هام میسازه.
مامان به زور مارو فرستاد داخل اتاق،
اول من رفتم داخل.
ارمان هم هنوز دراتاق رو کامل نبسته بود که گفت:
-رها جان خانومم؟
تا صورتموطرفش کردم جوابشو بدم، خم شد روم وشروع کرد به بوسیدنم.
هولش دادم که ازم جدا شه ولی تکون نخورد.
اشک تو چشم هام جمع شد، از گوشه چشمم اومد، افتاد رو گردنم وقتی متوجه شد،رفت عقب.
حالم خراب بود، نمیدونم چرا.
ارمان-رها چرا گریه میکنی؟
جوابم فقط اشک های گرمم بودن رو گونه های سردم.
ارمان-د لعنتی حرف بزن؟دوماهه محرممی کی گذاشتی بهت دست بزنم؟یعنی بوسیدن من انقدر حالت و بد میکنه که گریه میکنی؟
-ارمان لطفا برو بیرون، حالم خوب نیست.
ارمان-منو نگاه کن رها.
واقعا تو اصلا من و دوست داری؟!
جوابم بازم سکوته،ارمان عصبی از اتاق رفت بیرون.
خدایا چیکارکنم تو به دادم برس.
(اوا)
تا صبح چشم روی هم نزاشتم، مامان به زور صبحانه به خوردم داد که سرامتحان ضعف نکنم.
بابا منو رسوند حوزه ی امتحان، الانم که سرم تو برگه ی سوالاست.
romangram.com | @romangram_com