#سرنوشت_تلخ_پارت_124

رنگ از رخم پرید، به کل محرمیت رو یادم رفته بود.

ای خدا الان چیکارکنم، من نمیخوام.

ارمان-خانومم با توام؟کجا سیر میکنی؟

_بله…ببخشید حواسم پرت شد.

ارمان-فدای حواس پرتت.

میگم نظرت چیه شنبه هفته اینده بریم؟

نمی دونستم چی بگم که گارسون با اوردن غذا نجاتم داد.

دیگه حواس ارمان هم پرت غذا شد.



اصلا نمیدونم غذا چه طعمی بود و شب چطور گذشت.



(اوا)



دیگه واقعا ناامید شدم از کنکور،

توی هر کدوم از کتاب تست هام فقط پر شده از حرفA.

فکرمم همش حوالی ارمان پرسه میزنه.

هیچ کاریم از دستم برنمیاد برای بهم خوردن رابطشون انجام بدم.

فقط خودمم با یک عشقه یک طرفه که داغونم کرده.

دیگه خسته شدم خدایا، چرا باید اینجور بشه، چرا باید عشقم جلو چشم هام نامزد کنه.

ارزومه فقط یک روز تو بغل ارمان باشم، حسش کنم، بوش کنم، صورتش‌و غرق بوسه های عاشقانم کنم.



(رها)

فردا سه تا کلاس دارم، یکیشون هم با کیارشه.

نمیشه نرم، چون که دوجلسه قبلش هم غیبت برام زده.



باصدای زنگ گوشیم خواب از سرم پرید.

بدون اینکه نگاهش کنم، با صدای خواب آلودم جواب دادم.

-بله؟

مهدیس-حناق وبله، درد وبله، یکساعت دیگه کلاس داریم خانم هنوز خوابه؟

تو خواب وبیداری نفهمیدم کیه.

-شما؟

مهدیس_رها به خدا ببینمت کلت‌و کندم، حالا من‌و نمیشناسی؟

_مهدیس تویی؟چیشده کله صبحی؟

مهدیس-هه خانم رو باش، کلاس داریم مثلا، اونم با خضری اون غول بیابونی.

با اسم استاد خضری ویندوزم بالا اومد.

-بیست دقیقه دیگه بپر پایین.

بدو بدو کارام‌و کردم.

سویچ رو برداشتم و پریدم تو حیاط.

_عه چرا دمپایی پامه؟

پاک دیونه شدم.

رفتم کفشام‌و پام کردم و فرز به طرف ماشین رفتم.

د بدو که رفتیم.

سی دقیقه بعد رسیدم، مهدیس تا سوار شد یکی زد پس کلم.

مهدیس_که شما؟که بیست دقیقه دیگه بپرم پایین؟

_ببخشید دیگه عشقم.

مهدیس-تکرار نشه.


romangram.com | @romangram_com