#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_225
- از دست شما زنا
از آروم بودنش استرسم از بین میره . پس ما هم می تونیم مثل دو تا آدم متمدن بشینیم و حرف بزنیم .
- چیزی بهت نگفت ؟
- باهاش صحبت نکردم .
- یعنی زنگ هم نزد ؟
- گوشیم خاموشه
نمی دونم چی شده بود ولی معادلاتمون درست از آب درنیومده بود . ما فکر میکردیم بهار به محض اینکه از خونه بره بیرون با کیاوش حرف میزنه ولی نه .
سکوتمون طولانی شد . ناراحتیش یه جورایی ناراحتم کرده بود . همیشه کیاوش و خوب و بعضی وقت ها عصبانی دیده بودمش و الان این حالتش برام نا آشنا و غریب بود و یه جوری بود .
- کیاوش
سرشو بلند میکنه و نگاهم میکنه
- من متاسفم
نگاهم میکنه ولی حرفی نمی زنه
- نمی خواستم زندگیتو خراب کنم
دستش دراز میکنه و دستمو که رو میز گذاشتم میگیره تو دستش و فشار کمی میده
- مقصر تو نیستی روژان
romangram.com | @romangram_com