#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_215

- دوست داشتی الان به جای من با معشوقه ات حرف بزنی

اونقدر فریادش بلند بود که گوشی رو از گوشم دور کردم

- بدم می یاد از کلمه معشوقه ، نمی فهمی ؟

- به جهنم

اینو میگم و گوشی رو قطع می کنم . خودتو اون معشوقه ات برید به جهنم . گوشی رو پرت می کنم رو تخت و چند تا نفس عمیق می کشم تا از دست این بغض لعنتی خلاص بشم . مامان باعث شده بود وارد این بازی بشم ولی الان دلم می خواست کیاوش و اذیت کنم ، همونجوری که باعث اذیت من می شد و مدام منو ناراحت میکرد .

گوشی رو پرت می کنم رو تخت و چند تا نفس عمیق می کشم تا به خودم مسلط بشم . موهامو تو آینه مرتب می کنم و از اتاق می یام بیرون و میرم تو پذیرایی . دایه نبود ولی مامان داره نگاهم میکنه ، می دونستم می خواد بدونه کی پشت خطه بوده

- کیاوش بود

- باشه دخترم ، کی برمیگرده ؟

لبخندی میزنم

- گفت یه جلسه مهم داره ، کارش یکم طول میکشه

بهار داشت حرص می خورد و من داشتم حال میکردم .

- خوب پس بهتره بریم سر مسئله ای که میخواستم راجع بهش حرف بزنم

یکم تو جام جابه جا میشم و پامو می ندازم رو پای دیگم . میدونم مامان چی میخواد بگه ولی بازم مشتاقم تا مامان حرف هاشو بزنه و حالت بهار و ببینم

- یه سری مسئله هست که ما میدونیم و می خوام شما هم بدونید

- خوشحال میشم بشنوم


romangram.com | @romangram_com