#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_211
- به کیاوش خیلی گفته بودم باید زودتر بیام ولی وقت نمی شد ، ببخشید
خیلی آروم و مودب حرف میزد .
- تعریفتو خیلی از کیاوش شنیده بودم
لبخند دلفریبی میزنه
- کیاوش به من لطف داره
- البته عزیزم ، کیاوش قلب مهربونی داره و واسه دوستاش همه کارم میکنه
حرف های مامان رو دوستای کیاوش یه جوری بود . هر آدم خنگی هم بود می فهمید مامان میخواد بگه بهار واسه کیاوش یه دوست هست و همین . از این دختر بدم می یومد ، وقتی می دیدمش حس بدی بهش پیدا میکردم . آدم که نباید از همه ی اطرافیانش خوشش بیاد حالا من از این بدم می یومد و مشخص بود که اونم عاشق من نیست ولی با تمام اینها وقتی نگاهش میکرم سعی میکرد لبخندشو حفط کنه . میوه رو میز چیده شده است . به میوه ها اشاره میکنم
- بهار جان ، بفرمایید
- ممنون ، میخورم
یه سیب برمیدارم و پوست میکنم ، سرگرم میشم تا شاید استرسم کمتر بشه .
- خوب بهار جان یکم از خودت بگو
romangram.com | @romangram_com