#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_207

- نه روژان جان شما حتما باید باشی .

- آخه مامان من اصلا ازش خوشم نمی یاد

- نه اینکه من خیلی خوشم می یاد

اینو با خنده میگه و میره از اتاق بیرون . از این حرفش خندم میگیره . اصلا نمی دونم این دختره امروز واسه چی می خواد بیاد اینجا و از همه بدتر مامان میگه شما هم باید باشی . آخه اون خیلی از من خوشش می یاد یا من عاشق اونم که برم ببینمش .با این حال ، یه لباس فیروزه ای با شلوار مشکی پام میکنم و یکم آرایش می کنم البته به دستور مامان .

صندل میشکی مو پا میکنم و موهامو دست می کشم و میرم بیرون .

- ماشالله چه ماه شدی ، برم برات اسپند دود کنم

از حرکت دایه خنده می شینه رو لبم

- زحمت نکشید

- بیا اینجا عزیزم

میرم و نزدیک مامان م یشینم

- ببین یکم به خودت می رسی چه قدر ناز تر می شی

- مرسی

- وقتی کیاوشم می یاد اینطوری باش ، یادت رفته چه قولی به من دادی

یکم فکر میکنم . تا اونجایی که حافظم یاری میکرد من به مامان قولی نداده بودم که الان راجع به اون حرف می زد . سرمو می ندازم پایین تا از زیر جواب در برم ولی نمی شه .

- روژان جان ، مردا عقلشون به چشمشونو ، هواست باشه


romangram.com | @romangram_com