#موژان_من_پارت_180
- همه ي لازانياهام وا رفت .
رادمهر كه انگار از لب و لوچه ي آويزون من خندش گرفته بود يكم اومد جلوتر و نگاهي به محتويات درون قابلمه انداخت و گفت :
- اشكال نداره خوب كاريه كه شده بچينش تو ظرف بذارش تو فر .
- تو كتاب گفته نيم پز نگفته له !
رادمهر دوباره خندش و خورد و با نگاهي شيطون رو به من گفت :
- اولين بارته آشپزي ميكني ؟
- نخير .
خنديد و گفت :
- كاملا مشخصه .
كمكم كرد همون لازانيا هاي له و با هم توي ظرف چيديم و پنير پيتزا و موادش رو هم لابه لاش ريختيم . انقدر غرق كار بودم كه اصلا حضور رادمهر معذبم نميكرد . بالاخره با همكاري هم كار و تموم كرديم و ظرف و توي فر قرار داديم . با خوشحالي دستم و بالا آوردم و رادمهر هم با دستش به كف دست من زد . بهش گفتم :
- شام خوردي ؟
- نه از مطب يه راست اومدم اينجا .
romangram.com | @romangram_com