#موژان_من_پارت_153

- من دليل نخواستم ازت . تو مختاري هر جور ميخوار رفتار كني .

چند ثانيه اي بهم زل زد و بعد نگاهش و ازم گرفت و به رو به روش خيره شد . سري تكون داد و گفت :

- باشه .

سكوت بينمون بر قرار شد . انگار هيچ كدوممون نميخواستيم حرفي بزنيم . جلوي در مطب نگه داشت . جاي پارك نبود گفت :

- من تو ماشين ميشينم جاي پارك نيست . ميتوني تنها بري يا منم باهات بيام ؟

- بچه كه نيستم ميتونم .

- امان از تيكه هاي تو !

بي توجه بهش در ماشين و بستم و وارد مطب شدم . كارم زياد طول نكشيد ولي از قصد خونسرد رفتار ميكردم . دوباره سلانه سلانه به سمت ماشين حركت كردم و سوار شدم . بدون هيچ حرفي ماشين و به حركت در آورد . يكم از راه كه گذشت گفت :

- شام خوردي ؟

- نه .

- گشنت نيست ؟

- نه .

romangram.com | @romangram_com