#موژان_من_پارت_131

- كمك نميخواين مامان ؟

- نه عزيزم تو بشين كاري ندارم . همه رو انجام دادم .

زنگ در و زدن . تعجب كردم مگه كس ديگه هم دعوت داشت ؟! رادمهر اين سوال من و از بابا پرسيد

- بازم مهمون دارين مگه ؟

بابا همينجور كه به سمت آيفون ميرفت گفت :

- آره خالت و بچه هاش هم هستن .

من فكر ميكردم فقط خودمونيم نگاهم دوباره به لباسم افتاد بيش از پيش معذب شدم . رادمهر سرش و كنار گوشم آورد و گفت :

- نميخواي بري لباست و عوض كني ؟

به طرفش برگشتم من مني كردم و گفتم :

- لباس ديگه اي نياوردم .

- مانتو بپوشي بهتر از اين لباسه .

خيلي تو ذوقم خورد . فكر ميكردم از لباسم خوشش اومده . ولي لحنش عصبي بود . دلم ميخواست لجبازي كنم باهاش گفتم :

romangram.com | @romangram_com