#موژان_من_پارت_129
خوردي مُوژان خانوم ؟ اين به كاراي تو در ! لبخند روي لبام ماسيد . اسم اون توي شناسنامه ي من بود فقط من حق داشتم ازش تعريف كنم نه كس ديگه ! نميدونم چرا انقدر حساس بودم . شايد به خاطر تعهدي كه به هم داشتيم . روم و ازش گرفتم و به خيابون دوختم . صداش و شنيدم :
- هوا جون ميده واسه پياده روي .
انگار دلش ميخواست حرف بزنه . درست مثل من ! ولي هنوز از حرفش دلخور بودم نفهميدم چجوري حسادت بين حرفام خونه كرد گفتم :
- با همونا كه ازت تعريف ميكنن ؟
قيافه ي بامزه اي به خودش گرفت و گفت :
- بوي حسادت مياد يا من اينجوري حس ميكنم ؟
چقدر تو تابلويي مُوژان خودم و به بيخيالي زدم و گفتم :
- نه حسادت نكردم . خواستم بدونم با كي ميخواي پياده روي كني ؟
نميدونم شايد انتظار داشتم كه اسم و من و بگه ولي رادمهر نفوذ ناپذير تر از اين حرفا بود گفت :
- مگه آدم نميتونه تنهايي پياده روي كنه ؟
- چرا حق با توئه .
رادمهر سعي كرد لبخندش و از چشم من دور كنه ولي ديدم كه لبخند محوي روي لبش نشسته . تا وقتي به خونه ي سيما جون رسيديم ديگه حرفي نزد .
romangram.com | @romangram_com