#موژان_من_پارت_111


لجم گرفت گفتم :

- خودت به جهنم من هنوز جوونم نميخوام به اين زودي بميرم .

- واقعا چه جمله ي عاشقانه اي ! فكر نميكردم روز عقدمون انقدر برام احساسات خرج كني عزيزم !

بيشتر پاشو روي گاز فشرد با سرعت از بين ماشينا لايي ميكشيد . چشمام و بسته بودم . خودم و هي به صندلي ميچسبوندم با التماس گفتم :

- رادمهر خواهش ميكنم آروم برو . از چي انقدر عصباني ؟

ماشين و گوشه ي اتوبان نگه داشت . با شدت زد روي ترمز اگه دستم و به دستگيره ي در نگرفته بودم مطمئنا سرم ميخورد به شيشه :

- چه خبرته ؟ داشتي من و به كشتن ميدادي . كي بهت گواهينامه داده ؟

به طرفم برگشت چند دقيقه اي بهم نگاه كرد . حس ميكردم داره چيزي رو تو ذهنش تجزيه و تحليل ميكنه و براي گفتنش شك داره . نگاهم و به چشماي مشكيش دوختم . اما هيچ حرفي نزد . از ماشين پياده شد و در و محكم به هم كوبيد . چند قدمي از ماشين فاصله گرفت دستاش و عصبي مدام توي موهاش ميكشيد . با خودم همه ي اتفاقايي كه تو محضر افتاده بود و مرور كردم . همه چي بدون هيچ عيب و ايرادي بود به جز قسمتي كه داشتم بله رو ميگفتم . يعني نگاه من و ديده ؟ كلافه شدم . نميدونستم بايد برم دنبالش يا نه . ترجيح دادم توي ماشين منتظرش بمونم . نيم ساعت بعد برگشت . داشت با تلفنش حرف ميزد . سوار ماشين شد و به مخاطب پشت تلفن گفت :

- باشه ميدونم كجارو ميگين . الان خودمون و ميرسونيم .

بدون اينكه حرفي بهم بزنه ماشين و به حركت در آورد گفتم :

- رادمهر . . .


romangram.com | @romangram_com