#کما_پارت_75
عاطفه جان ، عزیزم ... چرا نمی فهمی جای من توی این مراسم نیست .
آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
دیگه داشتم عصبی می شدم ، برای تمدد اعصاب یه قلوپ از چاییمو خوردم ، که عاطفه گفت :
خالی نخور ، بیا شکلات بخور فشارتم تنظیم بشه .
شکلاتو گرفتم و گفتم :
ببین دوست عزیز ... مراسم هایی مثل بله برون و عقد کنون خصوصیه و فقط اقوام نزدیک رو دعوت می کنن ، حالا من یه کاره بیام تو مراسم نامزدی جنابعالی چی بگم ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
همونطور که پوست شکلاتو باز می کردم عاطفه گفت :
ای بابا ، اصلا نیا فدای سرم .
در حالی که به عاطفه خیره شدم بودم شکلاتو گذاشتم توی دهنم و چاییمو خوردم .
عاطفه گفت :
اصلا بی خیال ، ببین یه آهنگ خیلی قشنگ توی گوشیم ریختم گوش کن .
بعد هم یه سر هدفونو داد منم از زیر مقنعم رد کردم و توی گوشم گذاشتم :
این دفعه میرم میرم از پیشت
این دفعه میرم واسه همیشه
حتی میدونم دلتم تنگ نمیشه
باشه میرم میرم از این جا
راهی نمونده دیگه واسه ما
دیدی چه ساده رفتیم تو خاطره ها ......
دیگه صدای آهنگو نمی شنیدم ، یه انرژی خاصی به مغزم فشار میاورد ، چشمامو بستم و شقیقمو با انگشتام ماساژ دادم ...
یه دفه یه چیزی مثل فیلم از مغزم رد شد ، من توی یه اتاقی بودم که محیطش غریبه بود ، یه دختره هم که اصلا نمی شناختمش پشت یه میز نشسته بود و با لب تاپ کار میکرد ، همین آهنگ هم از لب تاپش در حال پخش بود ، آهنگ تموم شد ،
romangram.com | @romangram_com