#خیانتکار_عاشق_پارت_240
به مسیر رفتنش و دری که به هم کوبید، نگاه کردم و رو به اسما پرسیدم
_چه مرگشه؟
شونه ای بالا انداخت و گفت:
_این روزا اعصاب نداره، تا چیزی میشه کف و توف قاطی می کنه!
و بعدهم متفکر سری تکون داد
_فک کنم خوشگله ی ما عاشق شده.
زدم پسه کلش
_چرا چرت می گی؟ آدم تو ماموریت با آفتابه پپسی بخوره ولی عاشق نشه
نگاهه معنا داری هم بهش کردم که در جوابم چشم غره رفت
موهامو بالای سرم بستم و جلوشو چند تا بافت آفریقایی زدم، بقیشم کج ریختم یه خطه چشم نازک بالای چشم های لنز گذاشته ی سرمه ایم کشیدم و رژه لب کالباسیم رو با لاک ناخنام ست کردم...
یه پیراهن کالباسیم مدل اسپرت که جیب داشت و از جلو گره می خورد پوشیدم با شلوار نود سانتی و تیپم رو با کش رفتن کتونی های کالباسی آگاتا تکمیل کردم.
ماریا چشمکی زد و با لحن شیطونی گفت:
_چه کرده عنتر خانوم، واسه کی تیپ زدی نفس کش؟
پشت چشمی نازک کردم و با لحن خودش گفتم:
_با پیژامه و پیراهن آستین خفاشی که نمی توانم توجه اون مرتیکه رو جلب کنم!
_دیوونه! بیا موهامو تیغ ماهی بباف.
و بعد هم جلوم نشست و گفت:
_ خیلی بیشعوری!
خودت در به در این مرتیکه ای؛ اونوقت عین ننه بزرگا واسه من و سارا خط و نشون می کشی
اخم کردم و گفتم:
_خودت که قضیش و می دونی... من اگه نتونم توجه این مرتیکه رو جلب کنم و اطلاعات ازش بگیرم که سازمان و شخص آراد دخلم رو میارن.
با لحن کشداری گفت:
_باشه، تو راست می گی!
دستی به موهای پرکلاغیش کشیدم و گفتم:
_مارماری بهتره باز بزاریش قشنگ تره، بزار جلوشو برات بافت آفریقایی بزنم ست شیم
romangram.com | @romangram_com