#حکم_اجباری
#حکم_اجباری_پارت_103

و در دلم پوزخندي به زرنگي هاي توخاليش زدم.

به محض ورودمون به ويلا،متينا پريد بغل باران و بي وقفه گفت:طوريت که نشد؟يلدا کجاست؟حالش خوبه؟اون جا هوا گرم بود يا سرد؟از منم چيزي گفت؟تو...

اميرسام به ميان حرفش اومد و گفت:متينا اروم باش،خواهش مي کنم.

به خودش اومد و منتظر به باران نگاه کرد.

ناراحت و گرفته گفت:نمي تونم به قولي که به يلدا دادم عمل کنم،متينا اون انباري خيلي جاي افتضاحيه.يلدا خيلي تاکيد کرد که بهت چيزي نگم تا ديوونه بازي در نياري اما بايد بگم.

اين دختر فرشته اس،زدنش هيچي نگفت که من نترسم،گريه کردم سکوت کرد که بغضش نشکنه و هوايي تر نشم؛هوا سرد بود در اغوشم گرفت که گرم بشم،لب خند از روي لبش پاک نشد که احساس تنهايي نکنم.برديا خيلي نامردي،نبودي ببيني با حرفي که زدي،يلدا چه طور شکست و دم نزد.

به خدا حق اين دختر اين همه ظلم نيست...



#پارت102



دست باران و گرفتم و با اين کار،به ارامش دعوتش کردم.

_باران همه مي دونن يلدا چه طور دختريه،من اگر با خواسته ي پانيد مخالفت مي کردم،جفتتون و از دست مي دادم.اون من و به يه چالش دعوت کرد و حالا مي بينه که چه طور جوابش و مي دم.

فقط ازتون مي خوام ارامش خودتونو حفظ کنيد و براي سلامتي يلدا دعا کنيد.



مستقيم به اتاقم رفتم و با دادستان تهران،مکالمه ي نسبتا طولاني داشتم و پرونده ي پانيد و به جريان انداختم.

حکم سنگ سار روي شاخشه.

حالا که با من در افتادي،بايد ببيني که چه کار هايي ازم برمياد.

يلدا از فکرم بيرون نمي رفت!

چرا اين دختر ان قدر ساده و مهربون بود؟

گاهي اوقات احساس مي کردم که من لياقت اين دختر و ندارم.

نه تنها من؛بلکه هيچ کس.

همه ي کار ها رو راست و ريس کردم و بي صبرانه منتظر ديدن قيافه ي پانيد بودم.

براي هلما هم نقشه هاي خوبي دارم.

چند تا از باديگارد هام و اطراف خونه اي که يلدا توش زنداني بود،گذاشته بودم تا اگه اتفاقي افتاد خبرم کنن.

تنها نگراني من اين بود که نکنه يلدا ديگه نتونه بهم اعتماد کنه؟...



#پارت103



بالاخره روزي که منتظرش بودم فرا رسيد.

پانيد زنگ زد و از حکمش پرسيد،و من گفتم که بايد بياد وازم بگيرش،البته همراه با يلدا.

به باران و متينا و اميرسام هم گفتم که هيچ کار عجولانه اي نکنن،چون ممکنه به ضرر يلدا تموم بشه.

تو يه مکان بي طرف و خارج از روستا قرار گذاشتيم و من به دادستان از قبل محل و گفته بودم.


romangram.com | @romangraam